تبلیغات
عشق موفقیت
چهارشنبه 26 فروردین 1388

سیستمهای دوستی...

   نوشته شده توسط: سروش سرایی زاده    نوع مطلب :متفرقه ،

 

دوستی چند نوع استدوستیهایی كه گاها آن را از نوع دوستی با همكلاسی های دانشگاه می نامیم یا با دوست اینترنتی ! گاها یكی از اهالی محل ! و گاها یك غریبه در خیابان ! یا یك میهمانی … 2 الی 3 الی 4 الی N سیستم من خودم در این نوع دوستی ها دیدم یا تجربه كردم ! اما چند مدلش خیلی بیشتر مورد استفاده قرار میگیره.
1.
دوستی از مدل جدید
! LOVE !
اصولا این جور دوستیها كم پیش میاد دفعه اولی كه آدم از یكی خیلی خوشش میاد اصولا پیش میاد ! آدم بلا نسبت شما، خیلی خر طرف میشه! البته از این خر بودن هم لذت میبره، چون طرف هم اگه دفعه اولش باشه خیلی خرت میشه. ولی این خریت تا اونجا پیش میره كه این نوع دوستی از هم می پاشه بیشترمون این مدل دوستی رو تجربه كردیم

2.
دوستی از مدل روشنفكری
!
تو این دوستی خر طرف نیستی ولی دوست داری خرش بشی ! مثل قدیمی ها. دوست داری مثل دوست قبلیت از زندگی جز معشوق چیزی نمیبینیولی نمیشه

3.
دوستی از مدل خواهر برادری
!
گر چه كه اسمش خنده داره ! ولی تازگی ها مد شده ! این مدل دوستی یه چیزی مثله LOVE هستش ولی طرفین نمی خوان اسمش رو LOVE بذارن و به همین دلیل بهش میگن مدل خواهر، برادری این مدل دوستی ها آخرش میره تو مدل LOVE و یا به هم میخوره
.
4.
دوستی سیستم اكیپی‌
!
در این مدل یه بهانه برای اكیپ شدن وجود داره، یه مهمونی، یه شبكه و یا یه دانشگاه پسرها و دخترها اول با خودشون دوست میشنیه اكیپ میشه، اكیپ دخترها و یه اكیپ میشه، اكیپ پسرهابعد دو تا اكیپ با هم ارتباط برقرار میكنن . اولش همه چیز خیلی خوبه، مثل یه جامعه متمدن با هم برخورد میكنن، طرف رو یه انسان میدونن اما افسوس كه اینجا به نتیجه میرسن بعضی از افراد اكیپ عاشق یكی شدن چون معاشرت بالاخره علاقه رو ایجاد میكنه و این علاقه اصولا در جهت LOVE میره و بعدش هم قروقاطی میشه و كل دوستی ها بهم میخوره
.
5.
دوستی معمولی
!
این مدل دوستی الان رو بورسه، هر كی رو میبینی میگه سیستم معمولی‌! البته دخترها بیشتر طرفدار این مدل دوستی هستند تا پسرها چون در كشور ما این مدل دوستی ها درست معنی نشده در خیلی از دوستی هایمان پسر میخواد بر دختر سلطه داشته باشه و بدنبال یك برده میگرده كه بپرستتش ! البته در راستای حقوق برابر دختر و پسر هست كه این نوع دوستیی در حال رایج شدنه

قانون اولش اینه كه طرفین با هم دوست باشند ولی به هم وابسته نباشند ! والبته جای نقد داره چون دوستی بدون وابستگی هم كلامی بی اشكال نیست ! مثل آبجو، بی الكل میمونه
!!!
قانون دومش اینه كه اگه هم عشقی هست تو حق نداری ابرازش كنی. چون خانمها معتقدند تو داری گولشون میزنی !! چون عشق تو این زمونه وجود نداره
!!!
قانون سومش اینه كه اشكالی نداره اون با كس دیگه ای هم باشه و تو هم با كس دیگه ای …!! در اینجا یه واژهای میاد به اسم غیرت شاید آدم غیرتش رو بهتر باشه در مورد زنش، دخترش، مادرش و یا خواهرش به خرج بده تا GF اش


اما به راستی چرا دوستیهایمان وضعش انقدر آشفته هست؟؟ به دوستانتان نگاه كنیدبه خودتان نگاه كنیدچه میبینید؟؟

آیا براستی این همه فریاد وفاداری میزنیم خودمان واقعا وفادار بوده ایم؟؟ آیا فقط در كلام فریاد میزنیم یا به حقیقت به كلمه وفا عمل میكنیم؟؟ آیا در اوج وابستگی و عشق( اگر در جایی شرایط جوی مناسب باشد) به كسی بی اعتنایی نمیكنیم؟؟
روزگار غریبیست
لحظه ای عاشقیم و لحظه دیگر فارغ ز عشق ! بیاییم گناهان خود را باور كنیم حداقل اگر جرات نوشتن یا گفتن در انجمن یا محیط عمومی را نداریم، باور كنیم كه در دلهایمان با خودمان صادق باشیم باور كنیم كه
:
بچه پیغمبر نیستیم ما

فرهاد كوه كن نیستیم ما

یوسف نیستیم ما

اما چه گذشت بر نسل ما كه اینگونه گشت‌ ؟؟
!!
شاید از كودكی آموختیم كه دروغ بگوییم، از بس كه دروغ شنیدیم

یاد گرفتیم به ظاهر سازی آموختیم ریا را نیرنگ را

این زوزها عشق را فقط در رویاهایمان باید پیدا كرد این روزها عشق را میخرند و میفروشنداین روزها اسكناس ارزشش از موی لیلی بیشتر است این روزها مردمان یكدیگر را رنگ میكنندهمه ما نقاشیم، نقاشانی كه خود رنگ شدهایم توسط نقاشی دگر

همانند دزدانی كه از هم میدزدند ما میخواهیم دلهای یكدیگر را بدزدیم

بیاییم
:
در دوستیهایمان صادق باشیم

جرات داشته باشیمجرات راست گفتن به هم

نقاش نباشیم، اگر نقاشی كنیم، روزی خودمان را هم رنگ میكنندیكدیگر رو رنگ نكنیم تا خودمان رنگ نشویم

 


چهارشنبه 26 فروردین 1388

ارتباط ذهن ها...

   نوشته شده توسط: سروش سرایی زاده    نوع مطلب :هدف ،

 

برای همه ما اتفاق افتاده كه به یه شركت و یا یه اداره بریم ولی نتونیم كارمون رو به طور كامل انجام بدیم و همچنین من فكر میكنم كه هر پسری تا به حال حداقل یه بار از یه دختر جواب منفی شنیده باشه و در حالتی هم جواب منفی شنیده كه براساس عقل و منطق نتونسته یاشه این جواب رو آنالیز كنه، ولی به راستی چرا همچین اتفاقی پیش میاد؟
بعضی از ما از حیوانات خوشمون میاد و فقط برای نوازش به حیوانات نزدیك میشیم ولی بعضی دیگه برای اذیت حیوانات بهشون نزدیك میشیم، حیوانات از كجا متوجه میشوند كه كدوم گروه قصد اذیت دارن؟ چرا حیوانات از بعضی از افراد خوششون میاد ولی از بعضی دیگه فرار میكنن؟ چرا بعضی انسانها همیشه موفق هستند و بعضی دیگه دائما شكست میخورن؟
در چند سال اخیر عده ی زیادی به دنبال این جوابها بوده اند و در نهایت علم فیزیك تونسته به این سئوال و سئوالات مشابه پاسخ قطعی بده.
ناپلیون هیل كه علم موفقیت های شخصی رو در كشور آمریكا طرح ریزی كرده، به این نتیجه رسیده كه مغز ما انسانها(و حتی مغز حیوانات) دائما در حال فرستادن امواجی هست كه این امواج توسط مغز موجودات زنده دیگه گرفته و آنالیز میشه و در نهایت به صورت پیغامی در میاد كه همون حس ششم نامیده شده. این پیغام در همه حال و به طور ناخودآگاه از مغز ما خارج میشه و همه افكار ما رو از مغزمون به مغزهای دیگه منتقل میكنه. همین امواج به ما كمك میكنه كه از خطر مطلع بشیم و همچنین این امواج باعث میشه كه حیوانات از قصد واقعی ما مطلع بشن
.
همچنین همین امواج باعث میشه كه ما اگه امیدوار به جواب مثبت باشیم، جواب مثبت بشنویم و اگه ناامید باشیم، جواب منفی بشنویم
.
ناپلیون هیل برای موفقیت ما در همه كارها پیشنهاد میكنه كه همیشه مثبت بیندیشیم تا در كارهامون موفق باشیم. وقتی كه ما در مغزمون به افكار مثبت فرصت فعالیت میدیم، این افكار باعث میشه كه امواج مغزی مثبت ما به دیگران منتقل بشه و این امواج باعث میشه كه جواب مورد نظرمون رو بشنویم و یا كار مورد نظرمون بدون مشكل انجام بشه
.
البته همه نمیتونن این امواج رو خیلی دقیق آنالیز كنن و به همین دلیله كه بعضی افراد خطر رو بهتر احساس میكنن و یا بهتر میتونن افكار دیگرن رو بخونن و راه تقویت این حس به كارگیری مستمر این مثبت اندیشیدن هست كه باعت میشه قدرت ما در دریافت و آنالیز این حس زیاد بشه
.
علوم مختلفی هم مثل ذن، یوگا و انرژی درمانی هم تقریبا از همین اصل ساده استفاده میكنن و باعث میشن كه شخص آرامش پیدا كنه و یا نیروی بیشتری بگیره
.
پس همیشه یادمون باشه كه مثبت بیندیشیم تا در كارهامون موفق باشیم
.

وقتی در خیابان راه میرم، وقتی به سینما میرم، وقتی به یه كافی شاپ میرم، وقتی به كوه میرم و وقتی دو عاشق، دو دلداده رو میبینم بی اختیار به یاد عشق خودم می افتم، به یاد عشقی كه هر چند بهار كوتاهی داشت ولی بهارش به یاد موندنی و جاودانه هست، عشقی كه منو متحول كرد و در درونم غوغایی به پا كرد، عشقی كه برای من اسطوره شد و هرگز عشقی به اون داغی رو تجربه نخواهم كردالان دوست دارم اشك بریزم ، دوست دارم فریاد بزنم، بگم خدایا تو خودت تنهایی و میدونی كه تنهایی خیلی سخته، میدونی كه آدم تنها چه احساسی داره پس چرا با من این كارو كردی؟؟ چرا عشق منو ازم گرفتی؟؟ من با كی میتونم دردو دل كنم؟؟ به كی بگم كه خیلی دوستش دارم؟؟ كی پیغام منو به اون میرسونه؟؟ كی میتونه منو درك كنه؟؟ آخه من سرمو رو شونه كی بذارم و دردامو با اشك بیرون بریزم؟؟ كی سنگ صبور منه؟؟ حتی اگه یه نفر رو هم پیدا كنی كه 5 دقیقه براش حرف بزنی هم فایده نداره، غم عشق و نمیشه تو دقایق جا داد...
هیچ كس نمیدونه من تو این 18 ماه چی كشیدم، همه منو سرحال میبینن ولی من خودم میدونم كه چی تو قلبم داره میگذره، میدونم كه آدم وقتی یه عشق رو تجربه میكنه دیگه اون آدم سابق نیست. وقتی تو یه عشق شكست خوردی دیگه هرگز خاطره اون عشق فراموش نمیشه. وقتی یه قسمت از قلبت رو دادی دست یه نفر دیگه اون قسمت مال خودت نیست، دیگه اون قسمت برای زنده بودن تو نمیتپه بلكه برای عشقت میتپه

هرگز نمیتونی بری جاهایی كه با عشقت بودی و اونجا اشك نریزی. راست میگن كه: سواره از پیاده خبر نداره، همیشه همین طوری بوده و هست. وقتی غمگینیم همه رو شاد میبینیم و انگار همه تو یه دنیای دیگه هستن و ما تو دنیای اونا اضافی هستیم، انگار با زبون بی زبونی میگن از دنیای ما برو بیرونبعضی ها میان و دلداریت میدن ولی چه فایده، هیچ كس آدم ناراحت رو درك نمیكنهخدا هم میشینه اون بالا و به حال آدم عاشق دل سوخته میخنده، میخنده ولی هیچ كاری براش انجام نمیده، انگار خدا هم از گریه، زجر و عذاب ما آدما خوشش میاد، انگار خدا هم نمیدونه ما چی میكشیم!! روزهای زندگی ما میگذره و هر روز به این امید هستیم كه عشق از دست رفتمون برگرده ولی هیچ وقت بر نمیگرده

خدایا اگه میخواستی منو عذاب بدی چرا منو آفریدی؟ آگه میدونستی كه عشق اینه پس چرا منو عاشق كردی؟

خدایا من ازت یه خواهش دارم: تو كه عشق منو گرفتی ولی عشق هیچ كسو ازش نگیر كه آدما بدون عشق مرده متحرك هستن.


پنجشنبه 20 فروردین 1388

گفتگو با خدا...

   نوشته شده توسط: سروش سرایی زاده    نوع مطلب :مطالب عاشقانه ،

در رویاهایم دیدم كه با خدا گفت و گو میكنم.
خدا پرسید: «پس تو میخواهی با من گفت و گو كنی؟»
من در پاسخش گفتم:‌ «اگر وقت دارید
خدا خندید:
«
وقت من بینهایت است
در ذهنت چیست كه میخواهی از من بپرسی؟»
پرسیدم:‌«چه چیز بشرشما را سخت متعجب می سازد؟»
خدا پاسخ داد: كودكی شان.
اینكه آنها از كودكی شان خسته می شوند،
عجله دارند كه بزرگ شوند،
و بعد دوباره پس از مدتها، آرزو میكنند كه كودك باشند.
اینكه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول بدست آورند،
و بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.
اینكه با اضطراب به آینده می نگرند
و حال را فراموش می كنند
و بنابراین نه در حال زندگی می كنند و نه در آینده
اینكه آنها به گونه ای زندگی می كنند كه گویی هرگز نمی میرند،
و به گونه ای می میرند كه گویی هرگز زندگی نكرده اند.
دست های خدا دستانم را گرفت
برای مدتی سكوت كردیم
و من دوباره پرسیدم:
به عنوان یك پدر، می خواهی كدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
او گفت: بیاموزند كه آنها نمی توانند كسی را وادار كنند كه عاشقشان باشد،
همه ی كاری كه آنها میتوانند بكنند این است كه
اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند.
بیاموزند كه درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه كنند،
بیاموزند كه فقط چند ثانیه طول میكشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان كه دوستشان داریم ایجاد كنیم.
اما سالها طول می كشد تا این زخم ها را التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد،
كسی است كه به كمترین ها نیاز دارد.
بیاموزند كه آدم هایی هستند كه آنها را دوست دارند،
فقط نمی دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند
بیاموزند كه دو نفر می توانند با هم به یك نقطه نگاه كنند،
و آن را متفاوت بینند.
بیاموزند كه كافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند،
بلكه آنها خود را نیز باید ببخشند.
من با خضوع گفتم:
از شما به خاطر این گفت و گو متشكرم.
آیا چیز دیگری هست كه دوست دارید فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:
«
هرگز عشق را فراموش نكنند»


پنجشنبه 20 فروردین 1388

چگونه در شرایط سخت نگرش مثبت داشته باشیم؟

   نوشته شده توسط: سروش سرایی زاده    نوع مطلب :هدف ،

چگونه در شرایط سخت نگرش مثبت داشته باشیم؟

۱- از افراد «مسموم» دوری كنید. شما به خوبی افراد مسموم را می شناسید. آنان همیشه شكایت می كنند و غر می زنند. همیشه با نظرات شما مخالفند، منفی گرا هستند. از آنان دوری كنید. ولی اگر نمی توانید آنها را كنار بگذارید، بكوشید كمتر با چنین افرادی در ارتباط باشید.

۲- برنامه های تلویزیون را زیاد تماشا نكنید. وقتی افسرده و ناراحت هستید، چند دقیقه تماشای برنامه تلویزیون به ساعت ها منجر می شود.

۳- به جای تماشای طولانی برنامه های تلویزیون، وقت تان را با بچه ها، خانواده و دوستان بگذرانید.

۴- روزی یك بار به خود انگیزه دهید:

كتاب های انگیزه دهنده و كتاب آسمانی را بخوانید.

۵- روزی یك ساعت را برای یادگرفتن هنر یا مهارت جدید اختصاص دهید. در این صورت پیشرفت می كنید، زیرا با ساعت ها فعالیت خودتان را خسته نمی كنید. با یك ساعت تلاش روزانه، سریع تر از آنچه كه فكر می كنید به نتیجه می رسید.

۶- ورزش كنید. همه می دانیم ورزش فواید بسیاری دارد. كاهش فشار روانی مهم ترین تأثیر ورزش برای من می باشد. هر چقدر افسرده و ناراحت باشید، با ورزش كردن حالتان بهتر می شود.

۷- نماز بخوانید. از خدا راهنمایی و كمك بخواهید. مطمئن باشید به نتیجه می رسید.

۸- تجربه جدید بیاموزید. برترس تان (ترس از شكست، عدم پذیرش و ناكامی) غلبه كنید.

۹- به خود جایزه دهید. اهداف كوچك را در نظر بگیرید و برای دست یابی به آن به خود جایزه دهید. در طی مسیر استراحت كنید تا دچار نگرانی یا فشار روانی نشوید


سه شنبه 18 فروردین 1388

عشق

   نوشته شده توسط: سروش سرایی زاده    نوع مطلب :مطالب عاشقانه ،

عشق

عشق غلبه خیال بر خرد است .

دوری ، عشق را شدت میبخشد و نزدیکی،قوت

پیری مانع از عشق نیست اما عشق تا حدودی مانع از پیریست .

هرگز ندا نستم چگونه ستایش کنم تا آنکه آموختم .

عشق ناتمام میگوید: من تو را دوست دارم چون به تو نیاز دارم .

عشق تمام میگوید: من به تو نیاز دارم چون تو را دوست دارم .

درحساب عشق یک +یک مساوی است با همه چیز و دومنهای یک برابرهیچ .

عشق چیزی جزیافتن خویش در دیگران و شادکامی در شناخت نیست .

عشق همانند پروانه ایست که اگر سفت بگیری له میشودو اگر سست بگیری میگریزد .

عشق چون میوه است. ممکن است خوب به نظرآید اما تا وقتی که نرسیده آن را گاز نزن .

عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر میشود .

عشق غلبه خیال بر خرد است .

مرد به کرات عشق میورزد ، اما کم . ولی زن به ندرت ،اما بسیار .

مردها همواره میخواهنداولین عشق یک زن باشند و زنها دوست دارن آخرین عشق یه مرد باشند .

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است .

با عشق وشکیبائی چیزی ناممکن نیست .

عشق، قانون نمی شناسد ودوست داشتن ، اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است .

عشق ، معیارها را بهم می ریزد و دوست داشتن برپایه ی معیارها بنا میشود .

عشق ،ویران کردن خویشتن است و دوست داشتن ساختنی عظیم .

عشق فوران می کند چون آتشفشان و سرازیر میشود چون آبشاری عظیم و دوست داشتن جاری میشود چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم .

عشق ناگهان وناخواسته شعله میکشد و دوست داشتن از شناختن وخواستن سرچشمه می گیرد .

عشق دق الباب نمیکند،مودب نیست ، حرف شنو نیست ، درس خوانده نیست ، درویش نیست .

سربزیر نیست ،مطیع نیست ، عشق دیوار را باور نمیکند، کوه را باور نمیکند ، گرداب را باور نمیکند، مرگ را حتی باور ندارد


سه شنبه 18 فروردین 1388

قانونهای برایان تریسی

   نوشته شده توسط: سروش سرایی زاده    نوع مطلب :هدف ،

      قانون علت و معلول
      هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی ،
      علت یا علت های بخصوصی  وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته
      باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد.
      در زندگی هر کاری را بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آنکه :
      یک : تصمیم بگیرید که دقیقا چه می خواهید
      دو - همان کاری را بکنید که کسانی که در این راه موفق شده اند انجام داده اند
      

      قانون ذهن
      همه علت و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار
      شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر
      می کنید.
      همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره
      چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید
      

      قانون عنیت یافتن ذهنیات
      دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این
      است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خود خلق کنید .
      زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا
      زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.
      

      قانون رابطه مستقیم
      زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی
      شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود
      دارد.
      روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی ، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما بازتاب
      دنیای درونی شماست
      

      قانون باور
      هر چیزی را  که  عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما
      آنچه را می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان
      یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
      یک - باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید
      دو - آنها را از بین ببرید
      

      قانون ارزش ها
      نحوه عملکرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است
      آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند  ادعاهای
      شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و
      عصبانیت است.
      

      قانون انگیزه
      هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما
      سرچشمه می گیرد این کا ممکن است بصورت خود آگاه یا ناخودآگاه انجام شود
      رمز موفقیت دو چیز است
      یک - تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها
      دو - مشخص کردن انگیزه ها
      

      قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه
      ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام
      پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما همهنگ است.
      ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آن را برنامه ریزی کنید می تواند شما
      را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد
      

      قانون انتظارات
      اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامونتان
      امکان وقوع پیدا می کند.
      شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز
      برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذرد
      

      قانون تمرکز
      هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول  سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .
      هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می
      گیرد و گسترش پیدا می کند . بنا براین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز
      کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید
      

      قانون عادت
      حداقل 95%از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ، خواه عادت های مفید
      و خواه عادت های مضر .
      شما می توانید عادت هایی  را که موفقیت تان را تضمین می کند در خود پرورش
      دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتو ماتیک و غیر
      ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه  و مدام آن را ادامه دهید
      

      قانون جذب
      شما مرتبا افکار ، ایده ها و موفقیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ
      هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت.
      شما می توانید بهتر از این که هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و
      توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید
      

      قانون انتخاب
      زندگب شما نتیجه انتخاب های شما تا این لحظه است.
      چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی
      آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست.
      

      قانون تفکر مثبت
      برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است.
      شیوه تفکر شما نشان دهنده ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .
      

      قانون تغییر
      تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت
      هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است.
      کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.
      

      قانون کنترل
      این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر
      می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .
      سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط
      پیرامون تان به وجود می آید.


ادامه مطلب

سه شنبه 18 فروردین 1388

میشه یه جور دیگه بود ......؟

   نوشته شده توسط: سروش سرایی زاده    نوع مطلب :مطالب عاشقانه ،

میشه یه جور دیگه بود
عشق و یه جور دیگه دید
یه خورده ساده حرف و زد
یه خورده ساده تر شنید

ساده برات بزار بگم
وقتی تموم شه ماجرا
قصه ی نو شروع می شه
قصه ی انتظار ما

واژه ی بی کسی میاد
یواشکی تو قلبمون
آروم آروم پا می گیره
جدایی توی سینمون

ولی چه فرقی می کنه
تنهاییم یه عادته
وقتی به عشق یار باشی
می بینی خیلی راحته

جدایی هم واسه خودش
قسمتی از عاشقیه
توی جدایی می شناسی
عاشق واقعی کیه

اگه که پابند همون
عشق قدیمی بمونی
فکر یه عشق دیگه رو
اصلا نخوای و ندونی

اگه گذشت ساعتا
حس تو رو کم نکنه
یا قلب نازنین تو
فکر یه همدم نکنه

بدون که حس بین ما
یه عشق واقعی بوده
هر چی که بینمون گذشت
قصه ی عاشقی بوده


سه شنبه 18 فروردین 1388

حرف دلم از زبان قیصر امین پور

   نوشته شده توسط: سروش سرایی زاده    نوع مطلب :متفرقه ،

ببخشید که پست طولانی (خلاف عادتم) گذاشتم ولی احساس میکنم گاهی نباید عادی بود
رفتار من عادی است
اما نمی‌دانم چرااین روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می‌بینداز دور می‌گوید:
این روزها انگارحال و هوای دیگری داری! امامن مثل هرروزم
با آن نشانی‌های ساده و با همان امضا،
همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام.
این روزها تنهاحس می‌کنم گاهی
کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می‌کنم از روزهای پیش قدری بیشتراین روزها را دوست دارم
گاهی-از تو چه پنهان-با سنگ‌ها آواز می‌خوانم
و قدر بعضی لحظه‌ها را خوب می‌دانم این روزها گاهی از روز و ماه و سال،
از تقویم از روزنامه بی‌خبر هستم
حس می‌کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیداً بیشتر هستم
حتی اگر می‌شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم یک جور دیگر می‌پرستم از جمله دیشب هم دیگرتر از شب‌های بی‌رحمانه دیگر بود:
من کاملاً تعطیل بودم
اول نشستم خوب جوراب‌هایم را اتو کردم
تنها- حدود هفت فرسخ- در اتاقم راه رفتم
با کفش‌هایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم رفتم تمام نامه‌ها را زیر و رو کردم
و سطرسطر نامه‌ها رادنبال آن افسانه موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه‌هایم بوی غریب و مبهمی می‌داد
انگاراز لابه‌لای کاغذ تا خورده نامه
بوی تمام یاس‌های آسمانی احساس میشد دیشب دوباره بی‌تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیب‌هایم رااز پاره‌های ابر پر کردم
جای شما خالی!!!
یک لقمه از حجم سفید ابرهای ترد
یک پاره از مهتاب خوردم دیشب پس از سی سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سال‌های پیش رنگ بنفش و ارغوانی را از رنگ آبی دوست‌تر دارم دیشب برای اولین بار دیدم که نام کوچکم دیگر چندان بزرگ و هیبت‌آور نیست این روزها دیگرتعداد موهای سفیدم را نمی‌دانم
گاهی برای یادبود لحظه‌ای کوچک
یک روز کامل جشن می‌گیرم
گاهی صد بار در یک روز می‌میرم
حتی یک شاخه از محبوبه‌های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافیست گاهی نگاهم در تمام روزبا عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنائی می‌کند
گاهی دل بی‌دست و پا و سربزیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می‌کند اما غیر از همین حس‌ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری در دل ندارم رفتار من عادی است !!! شعر از: قیصر امین پور


یکشنبه 16 فروردین 1388

دنیای نامرد

   نوشته شده توسط: سروش سرایی زاده    نوع مطلب :داستانهای عبرت انگیز ،

 

دنیای نامرد

توی این دنیای نامرد یه دختر نابینا یه دوست پسر داشت . دختره دوست پسرش و خیلی دوست می داشت "بهش می گفت اگه من دو تا چشم داشتم واسه همیشه باهات میموندم" یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به دختره

دختره وقتی تونست دوست پسرش و ببینه دید که اونم نابیناست

به پسره گفت دیگه نمیخوامت از پیش من بببببببببببرو .

پسره وقتی داشت میرفت لبخند تلخی زد وبا اشک گفت: مواظب ......... چشمای من باش.

    


یکشنبه 16 فروردین 1388

مشق عشق

   نوشته شده توسط: سروش سرایی زاده    نوع مطلب :مطالب عاشقانه ،

مشق عشق

 

 

هر شب قلم سرد زندگی ام را بر میداشتم و مشق فردای تنهایی را در دفتر تنهایی هایم می نوشتم .
هر سحرگاه دفتر تنهایی هایم خیس خیس بود ، خیسی دفترم به خاطر اشكهایی بود كه از روی تنهایی میریختم
هر شب مشق تنهایی را با نام خدا آغاز می كردم و با سكوت پر درد تنهایی به پایان میرساندم.. همدم من چراغ بود و قلم ، دفتری كهنه بود یك دنیا غم.
همزبان من تنهایی بود و سكوت ، تكه كلام من سكوت بود ، فقط سكوت
مشق هر شبم را تنهایی می خواند و به من نمره ای كمتر از صفر میداد و مرا نا امیدتر از گذشته می كرد! زمانی آمد كه فصل دلم بهار شد ، نمره تكلیفم 20 شد و از تنهایی فاصله گرفتم و عاشق شدم … هر شب مشق عشق را شروع به نوشتن می كنم
می نویسم از لحظه دیدار ، از آسمان پرستاره ، از شبی كه با ستاره درخشان آسمان دل تو به سر میكنم و با خورشید تو زندگی را از سر میگیرم
وای به آن شبی كه دلم از عشق بگیرد ، وای به شبی كه اشك به سراغ چشمانم بیاید، وای به شبی كه مرغ عشق آواز تنهایی را از سر بگیرد، آن زمان از یك آسمان بی ستاره و تیره و تار می نویسم ، از غم و دلتنگی و از غصه یار می نویسم و باز نمره مشقم نمره تلخ گذشته ها خواهد شد!
من دیگر بهترین نمره ها را از معلم عشق نمیخواهم ، من معشقوم را میخواهم ، من خود او را میخواهم ، من لبهای او را میخواهم ، دستان او را میخواهم
این روزها هوای چشمانم بوی باران را می دهد ، این روزها دل تنگم هوس یار و دیار را دارد
مشق عشق را در دفتر عشق برای دل خودم و یارم می نویسم تا اینبار سرنوشت نمره واقعی را به من بدهد


تعداد کل صفحات: 13 1 2 3 4 5 6 7 ...